تبليغاتX
عالم وآدم - سوال وجواب هایی پیرامون معنای زندگی
      عالم و آدم سه شنبه ها به روز می شود................عالم و آدم را به علاقه مندی های خود بیفزائید..................به پیوندهای فرهنگی عالم وآدم سر بزنید................وبلاگ دوستان عالم وآدم را هم ببینید..................نویسنده را از نظراتتان محروم نکنید...............اگر به نوشتن درباره موضوعات فرهنگی می اندیشید همکاری شما را مغتنم می شمارم

حق... 

1. معنا و چرایی و فلسفه زندگی چیست؟ آیا لازم است كل زندگی معنا و هدف داشته باشد؟

ببینید چون ما گوسفند نیستیم لابد باید برای انتخاب هایی که در رو راهی های زندگی داریم منطق وفرمول خاصی داشته باشیم (هر چند ممکن است حتی گوسفندها هدف مشخصی را برای زندگی خود در نظر داشته باشند) وجود چنین فرمولی یعنی زندگی من هدف خاصی را دنبال می کند.اگر هم گاهی رفتارهایم از یک منطق یگانه پیروی نمی کند به خاطر این است که یکسری افکار وفرمول های نهادینه وکامل پذیرفته نشده اما کم وبیش دلپذیر گاهی خودشان را قاطی جریان می کنند.اما به هر حال معنا همیشه وجود دارد ودست من نیست که آن را انتخاب کنم بلکه من رنگ آن را تعیین می کنم.هر کسی ممکن است رنگی را بپسندد و یکی هم رنگ خدایی ؛و من احسن من صبغة الله؟

اما اگر منظورتان از فلسفه زندگی دلیل زنده ماندن وادامه حیات باشد باید اضافه کنم هیچ کس بی دلیل کاری را نمی کند(جوش نکن الآن مجاب می شی)حتی کسی که جان فلک زده اش را به دست خودش تقدیم مرگ می کند از زندگی توقعی دارد و دلیل زنده بودن را چیزی می داند که امکان وقوعش را ممتنع می بیند.اگر کسانی را می شناسید که گمان می کنید دلیلی برای زندگی ندارند باید بدانید آنها هم دلایلی دارند اما آنقدر برایشان روشن نیست که بخواهند حتی برای خودشان توضیح بدهند.

2. آیا انسان هدفمندی كه به خداوند اعتقاد ندارد، معنای زندگی را درك كرده است؟ چه رابطه‌ای بین معنای زندگی و وجود خداوند هست؟

کی ام وکجا خواهم رفت؟پاسخی که به این دو سؤال فسقلی می دهی همه چیز را روشن می کند.اعتقاد به خدا بعد این هاست.یعنی ممکن است کسی جوابش به ترتیب حیوان ناطق وعدم باشد.بر چنین اساسی معنایی خاص والبته غیرواقعی از زندگی برایش رقم می خورد که دخلی هم به وجود خدا ندارد.چرا که ممکن است وجود خدا را هم بپذیرد اما یک خدای کر وکور ومشنگ که محض بازی همه چیز را خلق کرده است.

3. آیا برای معناداربودن زندگی، اعتقاد به زندگی پس از مرگ لازم است؟ چه رابطه‌ای بین این دو هست؟

زندگی می کنم چون هستم واز زندگی ام لذت می برم.این جواب کسی است که به زندگی پس از مرگ اعتقادندارد اما زندگی اش را هم بسیار پر معنا می بیند.البته در پاسخ به سؤال قبل هم گفتم که اگر ندانی به کجا خواهی رفت معنای حقیقی را نخواهی فهمید.هر چند در این دو روزه خوش بچری وصدای نعره های شادمانه ات عالم را پر کند که صد البته به گواهی آنچه دیده ایم وشنیده ایم و به حکم آن چه از فطرت انسانی سراغ داریم رنج هایی در بیرون ودرون انسان وجود دارد که جز با فرمول معنای حقیقی قادر به حل وتحمل آن ها نخواهی بود. 

4. بی‌هدفی و بی‌معنایی در زندگی، تاثیری در بهداشت روانی انسانها دارد؟

از قضا انتهای سؤال قبل اشاره ای به جواب این سؤال بود.معنای زندگی به مثابه یک فرمول عمل می کند.فرمولی که اولا نوع درست نگاه به هستی را نشان می دهد وبه دنبال آن هر نوع چرایی درباره پدیده های متناقض نما را پاسخ می دهد.

توضیح بدهم؟چشم.ببینید اگر در زمینه های مخاطرات روانی دقتی بکنیم به چنین چیزهایی برمی خوریم؛ناهمخوانی واقعیت با توقعات فرد ،متناقض دیدن و بدون توضیح یافتن پدیده هایی است که در اطراف خود میبیند خصوصا آنچه با تأثرات شدید عاطفی همراه است.دوست دارم برای کسانی که کتاب طاعون کامو را خوانده اند از این کتاب مثال بزنم.کشتار بیرحمانه مردم خصوصا مرگ دلخراش کودکان بی گناه به دست طاعون به حدی ظالمانه فرض شده است که حتی کشیش متعصبی که طاعون را یک عذاب ووسیله الاهی می داند در اعتقادات خود محتاط تر وملایم تر می شود.وجود پدیده های این چنینی وقتی برای چرایی آن هیچ توضیحی کامل وقانع کننده ای که همه تألمات انسان را جبران کند وجود نداشته باشد ونیز هیچ راه طغیان واصلاحی هم درمیان نباشد حکما منجر به نوعی روان پریشی می شود.نوع دیگری هم از ناراحتی های روان ناشی از یک طغیان درونی است.هر فردی حق دارد هر آن ودرمقابل هر چیزی از خود بپرسد؛واقعا چرا وآخرش که چه؟ اگر پای معنایی درمیان نباشد که آن چراها واین که چه ها را پاسخ بدهد بهداشت روانی فقط برای احمق ها پابرجا می ماند.

5. آیا دین به زندگی معنا می‌بخشد؟

بگذار ادعایی را که کرده بودم با ذکر یک تشبیه تکرار کنم.به نظر من زندگی قایقی است که به هر حال برای حرکت کردن به بستری نیاز دارد.این بستر می تواند یک دریای واقعی باشد که شما را از ساحل این ور به ساحل آن طرف(یک مقصد واقعی)برساند ومی تواند فقط یک استخر بزرگ یا یک مرداب محدود باشد.در چنین جایی هم می توان قایق سواری کرد اما چه قایقی سواری وچه سرانجامی بعد از گردشی پوچ و دایره وار.اما دین،من می خواستم دین را همان معنا بدانم اما درست تر آن است که دین را چیزی فراتر از آن درنظر آوریم .چیزی که به تو کمک می کند بفهمی چگونه باید سوار قایق شد چگونه پارو زد وبا مخاطرات سفر چه برخوردی باید داشت واصلا قبلا از همه این ها دین به تو کمک می کند مسیر وبستری آرام وامن ونیز بهترین نقطه را برای پهلو گرفتن در آن سوی آب ها پیدا کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 23:16  توسط م.ح.ش  |