وقتي براي اولين بار با كتاب آقاي «عين.صاد (علي صفايي)» روبهرو ميشويد، چيزي هست که شما را دوباره به ترديد مياندازد: يعني واقعاً کتابِ به اين کوچکي....
کتاب «عاشورا»، نوشته مرحوم استاد علي صفايي حائري، 68 صفحه بيشتر ندارد. كه فقط 45 صفحه آن، متن اصلي کتاب است. حالا با اين حساب و با محاسبهاي که درباره رابطه اسم کتاب وگستردگي مطالبش کرديم، تصميم داريد کتاب را بگذاريد سر جايش؟هرطور که مايليد عمل کنيد؛ ولي عجله نکنيد.
کتاب «عاشورا» نميخواهد به جزئيات بپردازد؛ در عين حال، از چيزهايي سخن ميگويد که تمام جزئيات را تفسير ميکند؛ بي آنکه مستقيماً از آنها ياد بشود. همه چيز به هم مربوط است. همه چيز در يک حرکت مشخص، با زمينههاي معين و اهداف ومسير از پيش تعيينشده روشن ميشود و به پيش ميرود.
تحليلهاي نويسنده، از عاشورا آغاز نميشود، از وقايع، حوادث، احساسات وآه شروع نميشود. انگار نويسنده، عاشورا را بهانه كرده است تا با ما از خود انسان سخن بگويد و از ارزشهايي که بر زندگي انساني حاکم ميشود و او را به پيکارميکشاند؛ «زندگي، صحنه پيکارهاست».
زندهياد استاد صفايي (عين صاد)، در اين اثر، مثل بيشتر نوشتههايش از انسان آغاز ميكند؛ از باروري و شكوفايي استعدادهايش و از آزادي كه زمينه شناخت است و آغاز راه؛ «با اين پيکارهاست که انسان، آزادياش را مييابد وراهش را ميشناسد وخودش در راه خودش و براي مقصد خودش گام برميدارد».
کساني که با آثار استاد صفايي آشنايي دارند ميدانند که نوشتهها و گفتارهاي ايشان، لحن وآهنگ خاصي دارد؛ مثلاً در همين كتاب، در لابهلاي فصلهاي کتاب قطعههاي ادبي دلنشيني خودنمايي ميکند؛
«آن شب
وقتي نسيم مرگ، از نينوا گذشت
از نعشهاي بهتاول نشسته، در زير آفتاب، هنوز، خون ميچکيد
وپروانههاي عطر
از روي دستهاي نسيم، ميگريختند
آن شب
وقتي که ماه از وسط آسمان گذشت، لرزيد
لرزيد و در کنار افق افتاد
وافق
اين مرد پايدار،
با يک نگاه به دست آورد
پشت زمين، در زير بار امانت شکسته است.»
همهجا در پاورقيهاي کتاب، آيات و رواياتي که الهام بخش نويسنده بوده است چشم نوازي ميکند.
نثر نويسنده، ساده ولي چندين برابر آن دقيق است. اين سادگي و دقت، از آن نثري ميسازد که سن نميشناسد. هر کسي ميتواند آن را بخواند؛ البته به اندازه توانايي و دقت وآشنايي با بحث، بهرهها متفاوت است.
کتاب «عاشورا» دوفصل دارد؛ فصل نخست: زندگي صحنه پيکارهاست؛ فصل پاياني: پيکار حسين.
انگيزهها و زيربناها، هدفها، نيازها وموانع گوناگون پيش روي يک مبارزه، در فصل نخست.
تصوير، ضرورت درگيري، تحليلها (شهادت و شفاعت، امر به معروف، مبارزه باستم، تشکيل حکومت)، ابعاد، هدف و انتخاب درفصل دوم.
در فصل نخست، نويسنده ويژگيهاي يک مبارزه متعالي را جست وجو ميکند و از ايمان، دشمن، آزادي، ترس وعشق، ازهدف در جهاد اسلامي و از حال و هواي دروني وبيروني مجاهد، تصويرها وتحليلهاي روشن وعميقي را پيش چشم ميگذارد؛
«آنها که نميخواهند از ديگران پل بسازند، بلکه ميخواهند هرکس با مرگش براي خودش نردباني بسازد واز مرگش بهرهاي بردارد و در مرگش ادامه يابد؛ اينها بايد با شناختها و عشقهاي بزرگتري، افراد خود را همراه کنند.»
فصل دوم كتاب، تحليلي است از حرکت امام حسين(ع) که «با خون، نقشها ميزند و با مرگ، درسها ميدهد؛ نقشي بر چهره افق و درسي در کلاس تاريخ» نويسنده، داستان عاشورا را به کوهي تشبيه ميکند که بايد از دور تحليلش کرد و از روي سايهاش اندازهاش را گرفت و با علائم ونشانهها حدودش رافهميد.
در مسير اين تحليل، از ابعاد حرکت انقلابي امام حسين(ع)، اهداف، زمينهها و مراحل آن، وضعيت طرف مقابل و... گفت وگوهايي ميشود که خواننده زيرک خواهد توانست از آنها مصالحي فراهم آورد براي ريختن زيربناي فهم همه مبارزههاي عاشورايي تاريخ.
به هرحال، اگر نخواهيم عاشورا را محدود به يک موقعيت خاص زماني ومکاني کنيم، ناچاريم به آن نه فقط از دريچه تاريخ، بلکه از زاويهاي که به آن روح زندگي ميدهد نگاه کنيم. ما شيفته چيزي هستيم که بتوانيم از آن براي زندگي روشنتر برداشتي داشته باشيم.وقايع تاريخي که بر ورق کتابها يا سينه مردمان نقش بسته، منتظر اراده ما هستند تا زنده شوند و توشههاي گرانقيمت خود را در اختيارمان قرار بدهند.کافي است آن زاويهاي که نگاه ما را متحول ميکند وذهنيتي که تاريخ را قابل برداشت مينمايد، پيدا کنيم. اين درباره همه جريانات تاريخ صادق است و تلاش نويسنده در كتاب «عاشورا» همين امر است.
تحليلهاي نويسنده، از عاشورا آغاز نميشود، از وقايع، حوادث، احساسات وآه شروع نميشود. انگار نويسنده، عاشورا را بهانه كرده است تا با ما از خود انسان سخن بگويد و از ارزشهايي که بر زندگي انساني حاکم ميشود و او را به پيکارميکشاند؛ «زندگی صحنه پیکارهاست»