تبليغاتX
عالم وآدم - حول وحوشِ ميراث معنوي(3)
      عالم و آدم سه شنبه ها به روز می شود................عالم و آدم را به علاقه مندی های خود بیفزائید..................به پیوندهای فرهنگی عالم وآدم سر بزنید................وبلاگ دوستان عالم وآدم را هم ببینید..................نویسنده را از نظراتتان محروم نکنید...............اگر به نوشتن درباره موضوعات فرهنگی می اندیشید همکاری شما را مغتنم می شمارم

حق... 

ادامه۴...كهن ترين ميراث معنوي بشر كه در گفتگوها ي باستان شناسانه وتاريخ هنر به نظر مي كنند،مربوط به همين دوره است.نويسندگان تاريخ هنردر پي گيري سرنخِ هنر به آن جا مي رسند وباستان شناسان در جستجوي نشانه هاي اولين نمونه هاي انساني.اگر هر دوي آن ها در يك جا به هم ميرسند به اين دليل است كه اين ميراث معنوي به طرز غير قابل تفكيكي با ميراث مادي تمدن هاي اوليه گره خورده است.شايد لازم باشد براي كساني كه به تصور رايج از هنر وهنرمندي دل بسته اند،يادآور شد كه تفاوت بزرگي آثار هنري گذشته را(هر چه قبل تر پررنگ تر)از آن چه امروز توانايي يك هنر مند مي آفريند،جدا مي كند.تمدن هاي سنتي هيچ گاه موزه نداشته اند وهيچ گاه يك اثر هنري را صرفاًبه خاطر خود اثر خلق نكرده اند...در هنر سنتي تركيبي از زيبايي و فايده وجود دارد كه هر شيئِ هنرِسنّتي را هم زيبا مي سازد وهم سودمند2.هنر نزد آنها سرگرمي نبود.هيچ تابلوي تزئيني روي ديوارهايشان نبود.اما هنر در فرهنگ امروز سعي مي كند سايه خودش را از ساخته هاي مادي(برآورنده نيازهاي حياتي)بشر برداشته،به گوشه اي بخزد واز آن جا گاهي به مناسبتي روح وروانِ آنها كه مخاطبش مي شوند سيخونك بزند.نمايش گاه هاي عكس وخوشنويسي ونقاشي و...به همين منظور برپا مي شوند.استثنا هايي هم وجود دارد؛معماري،خوشنويسي،بافندگي،طراحي صنعتي،دكور،لباس و(چندتايي راهم شما نام ببريد)هنوز گه گاهي آميخته با ضروريات زندگي خودنمايي مي كنند.  

 5-چندتا ازاجزاءميراث معنوي يك كشوررانام ببريد،فرهنگ ديني،آداب ورسوم قومي وملي،علوم وفنون،انديشه هاو نظريات دانشمندان،تجربه هاي تاريخي آثارادبي وهنري؟محسوسترين وپركاربردترين وبگذاربگويم كليدي ترين را فراموش كرديد.براي هر ملتي،زبان،گسترةجغرافيايي اش،آثارومفاخر ادبي اش،ظرفيت ها،ظرافت ها،زيبايي هاوپالودگي اش ازتهاجمات بيگانه يكي ازجذاب ترين ابعادغيرت ملي هستند.به طوري كه اثبات غيرت مندي ملت ها نسبت به اين ميراث زنده به هيچ شاهد وگواهي نياز ندارد.فارسي زبانان كه شايد نمونه اي بي نظيردراين باره باشندباوجود

تغايرزبانشان با زبان ديني شان يعني عربي وباوجودغنايي كه عربي به فارسي بخشيد،هرگزاززبان فارسي دست نكشيدند.اشعار فارسي دانشمندان بزرگ اسلامي درعصري كه تأليفاتشان به زبان علمي جهان آن روزيعني عربي مي نوشتند،نشان از دلبستگي آن ها به فارسي وازسوي ديگر سري نهفته در اين زبان كهن دارد.باعوض شدن گردش چرخ گردون ورقم خوردن دوران آقايي(ظاهري)غربي ها كه غيرازماشين تكنولوژي مجهز به كله اي پراز باد استعمار واستحمار واستثماربودند،زبان فارسي مثل بقيةزبان هاي دنيا(غيراززبان غربي ها)تهديدبه تغييرات ودگرگوني هايي تا سرحدمرگ شد.علاوه برماهيت تكنولوژي كه تغييراتي رادرفرهنگِ مقصدايجاب مي كرد،عده اي ازنخبگان(سياسي وعلمي)داخلي نيزسعي ميكردندمسيررابراي تحول فرهنگي درهمةابعادآن حتي زبان،هموارسازند.مشهورترين سياسيوني كه دركشورهاي اسلامي عامل غربي سازيِ جوامعشان شدند وبانامشان آشناييد؛رضاشاه در ايران،آتاتورك درتركيه ومحمدعلي پاشا(قبل ازاين هردو)درمصربودند.آتاتورك يك تحصيل كردةدانشگاه هاي اروپايي بودكه درزمينةپرآشوب امپراتوري عثماني پروبال گرفت وبا انحلال خلافت عثماني تركيةجديدرابنانهادوباسياست هاي گام به گام ازيك جامعةاسلامي يك كشورغربي زده باحكومت لائيك ساخت.وبالاخره رسم الخط لاتينرادر1982 جايگزين رسم الخط عربي كرد3. اما درايران ومصر ديكتاتورها حريف ميراث معنوي ملتشان نشدندوفارسي وعربي دردل وزبان مردم به همان صورت ادامةحيات داد. وبعدها حتي سعي شد از شرتغييرات جزئي مثل اصطلاحات وتركيبات وارداتي خلاصي يابند.اماقبل ازاين جفاهاكه زبان فارسي از نخبگان خودفروخته ديده است،سالها قبل ودرآغازجابه جايي فرهنگ ايراني وفرهنگ اسلامي بعدازاستيلاي اعراب تحت لواي اسلام شاهد حمايت يك سلسلةعرب نژاد بود .استاد مطهري معتقد است بني عباس كه ازريشةعرب وعرب نژاد بودندبه جهت مبارزه با بني اميه كه اساس سياتشان قوميت و نژاد وعنصر پرستي عربي بود،باعربيت وهرچه موجب تفوق عرب برغيرعرب بودمبارزه كردند،آنها بيشترازخودايراني هازبان فارسي راترويج مي كردند.ابراهيم امام پايه گذارسلسلةعباسي به ابومسلم خراساني نوشت:كاري بكن كه يك نفردرايران به عربي صحبت نكند وهر كس راديدي به عربي سخن مي گويد بكش.4 بدين ترتيب بايد شانس را هم با زبان فارسي يار دانست.

 

1.علي شريعتي.تاريخ تمدن ج1 ص7

2.سيد حسين نصر.معرفت وامر قدسي.ص211

3.ايرا-ام لاپيدوس.تاريخ جوامع اسلامي ج2.ترجمةمحسن مديرشانه چي.ص82

4.استادشهيدمرتضي مطهري.دين ودوران(دفترششمازمجموعةخلاصةآثاراستاد مطهري كتاب خدمات متقابل اسلام وايران).ص19.
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 12:34  توسط م.ح.ش  |