ادامه۴...كهن ترين ميراث معنوي بشر كه در گفتگوها ي باستان شناسانه وتاريخ هنر به نظر مي كنند،مربوط به همين دوره است.نويسندگان تاريخ هنردر پي گيري سرنخِ هنر به آن جا مي رسند وباستان شناسان در جستجوي نشانه هاي اولين نمونه هاي انساني.اگر هر دوي آن ها در يك جا به هم ميرسند به اين دليل است كه اين ميراث معنوي به طرز غير قابل تفكيكي با ميراث مادي تمدن هاي اوليه گره خورده است.شايد لازم باشد براي كساني كه به تصور رايج از هنر وهنرمندي دل بسته اند،يادآور شد كه تفاوت بزرگي آثار هنري گذشته را(هر چه قبل تر پررنگ تر)از آن چه امروز توانايي يك هنر مند مي آفريند،جدا مي كند.تمدن هاي سنتي هيچ گاه موزه نداشته اند وهيچ گاه يك اثر هنري را صرفاًبه خاطر خود اثر خلق نكرده اند...در هنر سنتي تركيبي از زيبايي و فايده وجود دارد كه هر شيئِ هنرِسنّتي را هم زيبا مي سازد وهم سودمند2.هنر نزد آنها سرگرمي نبود.هيچ تابلوي تزئيني روي ديوارهايشان نبود.اما هنر در فرهنگ امروز سعي مي كند سايه خودش را از ساخته هاي مادي(برآورنده نيازهاي حياتي)بشر برداشته،به گوشه اي بخزد واز آن جا گاهي به مناسبتي روح وروانِ آنها كه مخاطبش مي شوند سيخونك بزند.نمايش گاه هاي عكس وخوشنويسي ونقاشي و...به همين منظور برپا مي شوند.استثنا هايي هم وجود دارد؛معماري،خوشنويسي،بافندگي،طراحي صنعتي،دكور،لباس و(چندتايي راهم شما نام ببريد)هنوز گه گاهي آميخته با ضروريات زندگي خودنمايي مي كنند.
5-چندتا ازاجزاءميراث معنوي يك كشوررانام ببريد،فرهنگ ديني،آداب ورسوم قومي وملي،علوم وفنون،انديشه هاو نظريات دانشمندان،تجربه هاي تاريخي آثارادبي وهنري؟محسوسترين وپركاربردترين وبگذاربگويم كليدي ترين را فراموش كرديد.براي هر ملتي،زبان،گسترةجغرافيايي اش،آثارومفاخر ادبي اش،ظرفيت ها،ظرافت ها،زيبايي هاوپالودگي اش ازتهاجمات بيگانه يكي ازجذاب ترين ابعادغيرت ملي هستند.به طوري كه اثبات غيرت مندي ملت ها نسبت به اين ميراث زنده به هيچ شاهد وگواهي نياز ندارد.فارسي زبانان كه شايد نمونه اي بي نظيردراين باره باشندباوجود
تغايرزبانشان با زبان ديني شان يعني عربي وباوجودغنايي كه عربي به فارسي بخشيد،هرگزاززبان فارسي دست نكشيدند.اشعار فارسي دانشمندان بزرگ اسلامي درعصري كه تأليفاتشان به زبان علمي جهان آن روزيعني عربي مي نوشتند،نشان از دلبستگي آن ها به فارسي وازسوي ديگر سري نهفته در اين زبان كهن دارد.باعوض شدن گردش چرخ گردون ورقم خوردن دوران آقايي(ظاهري)غربي ها كه غيرازماشين تكنولوژي مجهز به كله اي پراز باد استعمار واستحمار واستثماربودند،زبان فارسي مثل بقيةزبان هاي دنيا(غيراززبان غربي ها)تهديدبه تغييرات ودگرگوني هايي تا سرحدمرگ شد.علاوه برماهيت تكنولوژي كه تغييراتي رادرفرهنگِ مقصدايجاب مي كرد،عده اي ازنخبگان(سياسي وعلمي)داخلي نيزسعي ميكردندمسيررابراي تحول فرهنگي درهمةابعادآن حتي زبان،هموارسازند.مشهورترين سياسيوني كه دركشورهاي اسلامي عامل غربي سازيِ جوامعشان شدند وبانامشان آشناييد؛رضاشاه در ايران،آتاتورك درتركيه ومحمدعلي پاشا(قبل ازاين هردو)درمصربودند.آتاتورك يك تحصيل كردةدانشگاه هاي اروپايي بودكه درزمينةپرآشوب امپراتوري عثماني پروبال گرفت وبا انحلال خلافت عثماني تركيةجديدرابنانهادوباسياست هاي گام به گام ازيك جامعةاسلامي يك كشورغربي زده باحكومت لائيك ساخت.وبالاخره رسم الخط لاتينرادر1982 جايگزين رسم الخط عربي كرد3. اما درايران ومصر ديكتاتورها حريف ميراث معنوي ملتشان نشدندوفارسي وعربي دردل وزبان مردم به همان صورت ادامةحيات داد. وبعدها حتي سعي شد از شرتغييرات جزئي مثل اصطلاحات وتركيبات وارداتي خلاصي يابند.اماقبل ازاين جفاهاكه زبان فارسي از نخبگان خودفروخته ديده است،سالها قبل ودرآغازجابه جايي فرهنگ ايراني وفرهنگ اسلامي بعدازاستيلاي اعراب تحت لواي اسلام شاهد حمايت يك سلسلةعرب نژاد بود .استاد مطهري معتقد است بني عباس كه ازريشةعرب وعرب نژاد بودندبه جهت مبارزه با بني اميه كه اساس سياتشان قوميت و نژاد وعنصر پرستي عربي بود،باعربيت وهرچه موجب تفوق عرب برغيرعرب بودمبارزه كردند،آنها بيشترازخودايراني هازبان فارسي راترويج مي كردند.ابراهيم امام پايه گذارسلسلةعباسي به ابومسلم خراساني نوشت:كاري بكن كه يك نفردرايران به عربي صحبت نكند وهر كس راديدي به عربي سخن مي گويد بكش.4 بدين ترتيب بايد شانس را هم با زبان فارسي يار دانست.
1.علي شريعتي.تاريخ تمدن ج1 ص7
2.سيد حسين نصر.معرفت وامر قدسي.ص211
3.ايرا-ام لاپيدوس.تاريخ جوامع اسلامي ج2.ترجمةمحسن مديرشانه چي.ص82
3-آثارهنري وادبي،نهفته درموزه هاوكتاب ها،جلوه گردرصداوتصوير،كلمه وكلام،برديواره هاي مسجدومحراب،جزئي از ميراث معنوي ماست.عالي ترين احساسات انساني پيوندخورده باملكوت الهي به دست وزبان هنرمندان بزرگ درطول تاريخ جاري شده است تامخاطب خودراهرجاوهرگاه كه باشدباخودهمراه وروحش راازآن زيبايي سرشارسازد.كيست كه خودراازاين سرمايةپربهره بي نيازبداند.اين سرمايه اختصاص به هيچ تمدني ندارد.هرچنددربسترفرهنگ خاصي رشدكرده وباليده،امابه هرحال خالق آن انسان است،هركجاكه باشدوچقدرنزديكندبه هم دردها،نيازها،احساسات وآرزوهاي او دراين گوشه وآن گوشةجهان. هنروادبيات مانندافكاروعقايد،حتي آنگاه كه به انحطاط وپستي مي گرايدازآن جاكه نمايانگرانحطاط انسان وعاقبت دوري او از معاني زيباوحقيقت هستي است،به همين اندازه(دقيقا"به همين اندازه)جزئي ازميراث معنوي انسان به شمارمي رود.آثارادبي وهنري به اندازه آثارفلسفي وعلمي ارزشمندند.اين هردودسته،تجربيات ذهن بشراست.
4-تمدن را مجموعه دست آوردهاي تلاش بشري دانسته اند وفرهنگ آن وجه ازتمدن است كه به ساخته هاي معنويِ انسان مربوط است.1 ماحصلِ تلاش انسان براي بقا،وكنجكاوي وجسارت او براي كشف راه هاي رفع موانع رفاه،ساخته هاي مادي اوست كه معمولاًوخصوصاًدرمورد انسان هاي آغازين (وهر چه به اين سوتر كمتر )با مسألةبودن يا نبودن او درآميخته است،يعني پاسخي به نيازهاي حياتي.آنگاه كه او يعني بشر اوليه به چيزي جز تن مادي اش يعني شكم وشكار وخانه وزندگي وزن وبچه وباقي چيزهايي كه با چشم مي ديد و بادست لمس مي كرد،مي انديشيد،آن چه مي ساخت،يك دست آورد معنوي بود.او به خداي واحد يا خداهاي خياليش مي انديشيد،يا به ارواح و شياطيني كه مسلط برامور زندگي اش مي پنداشت وبه اموري ازين قبيل.والبته او بي شك درباره هستي وقوانين آن فكر مي كرد،صاحب علوم وفنوني بوده وزيبايي را مي شناخته.زيبايي به او حكم ميكرد غار نوشته ها وكشيده ها را از تناسب لازم بي بهره نگذارد،براي همسرش از عاج فيل،پوست گاوميش وشاخ وبرگ درختان يا دندان نيش يك حيوان وحشي بزرگ،يك گردن بند زينتي درست كند. ...ادامه دارد
1-ميراث معنوي درمقابل ميراث مادي ،همه آن چيزهايي نيست كه پشت پرده جاري زندگي من وتو وجوددارد .پشت اين پرده خيلي چيزها هست :اطلاعات وآگاهي هايعني دانش ماازحيات وزندگي ،عقيده هاوعلاقه هايعني وابستگي هاي روح ودل ماكه به ما مي گويد:چگونه زندگي كنيم ،آمال وآرزوها،برنامه ها،قول وقرارها،نذروقسم ها يعني نگاه ما به زندگي پيش رو.يعني فكر فردايي كه هرروزبد ياخوب مي دانيم ازراه ميرسد،انبوه سؤالات،چراها،سرگرداني هاونمي دانم هاي ريزودرشت وخيلي چيزهاي ديگر.مثلا"چي؟ نمي دانم،شايدعشق وكينه،شايدعقده هاياآزادي وآسودگي،شايدغصه وحسرت، شايددردياخاطرات مبهم خيلي دورِتلخ وشيرين.
2-ميراث چيزي است كه ديگري با رفتنش آنرا براي تو وديگران به جاگذاشته است واگرزحمت او نبود،چيزي هم وجودنداشت كه براي تو به ميراث بگذارد.چاه هاي نفت ميراث گذشتگان ماست براي امروز ما،امروزبه دست پدرماست،فردادست ما،پس فردامي رسدبه دست فرزندان ما.آنچه به دست آن ها مي رسدميراث ماست كه باچنگ ودندان حفظش مي كنيم(چون ميراث پدران مان است)،رشدش مي دهيم وبعددودستي تقديم آن ها مي كنيم.دوستي داشتم كه خانةقديمي كلنگي اي كه ازپدرش به او رسيده بودنگه داشته بود،قابل سكونت نبود،اماچون ارث پدرش بودبه خانه دست نمي زد.مي گفت:خانه ايكه پدربزرگم بازحمت ساخته وتحويل پدرم داده،خراب نمي كنم.فكرش را بكنيداگرپدرِپدربزرگ وپدربزرگِ پدربزرگ وباقي اجدادش هم مي خواستندهمين معامله را با ارث وميراث پدري بكنند الآن چندتايي غارباديوارها يي نقاشي شده هم به همراه بقيه چيزها،جزءميراث پدري اش مي بود.جواب نمي خواهم فقط ازخودتان وبعضي ازبقيه بپرسيد:آياميراث مادي گذشتگان تقدس دارد؟آن هاچقدرارزش دارند؟چه ارزشي دارندوبه چه كارزندگي امروزِما مي آيند؟ميراث پدري چه جايي توي زندگي من دارد؟سرِطاقچه،توي گنجه ،توي دلم ياجيبم ياهيچ جاي ديگر.حتما"قبلا"متوجه شده ايدكه بعضي هاجواب اين سؤال رابدون آنكه اصلا"بدانند(چه رسدبه آن فكر كنند)،داده اند.اماشمافكركنيد.براوو!ببخشيد،احسنت؛بستگي داردچه ميراثي باشد،باغ وزمين وخانه باشديايك قلمدان نفيس،يك ساعت جيبي قديمي،يك كتاب،يك قاليچه زينتي يا...!نمي دانم موافق هستيد يانه به نظرتان آن جملة كوتاهي راكه پدري توي لحظه آخرهمراه باآخرين نفس هايش تحويل حلقةفرزندانش مي دهد مي توانيم به اين ليست اضافه كنيم؟شايد دراين هياهويِ همه جاگيرِدادوستدهاي مادي ،فراموش كرده باشيم كه ماآدم ها باكوچكترين اجتماعي كه مارادرخودجاي مي دهدوارددنيايي شده ايم پراز دادوستدبي وقفه،ولي آرام وناپيداي طرزفكرها،ذهنيت ها،عادت ها،خصوصيت هاي فردي دررفتاروگفتاروهزارچيزديگركه هيچ وقت هيچ كس به خاطرآن دست به جيب نمي شود! دراين دنيا اگربزرگترهاسنجيده عمل كنند،بزرگترين فروشنده هاوصادركننده هاي كالايندوچه بساپدري بارفتن خويش كليدانباري ازاين دست كالاهارا بسپاردبه دست فرزندان،اقوام،ياحتي دوستان بلكه هركسي كه بااوامكان ارتباط داشته است.
ادامه دارد...
1. معنا و چرایی و فلسفه زندگی چیست؟ آیا لازم است كل زندگی معنا و هدف داشته باشد؟
2. آیا انسان هدفمندی كه به خداوند اعتقاد ندارد، معنای زندگی را درك كرده است؟ چه رابطهای بین معنای زندگی و وجود خداوند هست؟
3. آیا برای معناداربودن زندگی، اعتقاد به زندگی پس از مرگ لازم است؟ چه رابطهای بین این دو هست؟
4. بیهدفی و بیمعنایی در زندگی، تاثیری در بهداشت روانی انسانها دارد؟
5. آیا دین به زندگی معنا میبخشد؟
نکاتي دربارة چند سرماية اجتماعي
برنامه ريزي براي يک ملت حتي اگر برنامه ريزي فرهنگي نباشد از آن جا که به هر حال قرار است در بستر فرهنگ مردم به اجرا درآيد, بدون شناخت کافي نسبت به سرمايه هاي اجتماعي در کنار نقاط ضعف آن ملت بي سرانجام است. قبل از برنامه ريزي علاوه بر شناخت سرمايه هاي موجود به تقويت ودر صورت فقدان, توليد بعضي سرمايه هاي اجتماعي نياز است تا نتيجه بخش شدن برنامه تضمين شود...