گزارشی از سوره مبارکه قاف
45 آیه مکی سوره قاف حکایت انسان است وخدا وخلقت، وبازگشتی بزرگ یعنی معاد.با قسم به قرآن شروع می شود و ادامه پیدا می کند با اشاره به انسان هایی که از پیامبری یکی مثل خودشان(انسان) تعجب کرده اند وزیر بارنمی روند وخداوندی که پهنه علمش بی نهایت است وخلقت با شکوهی دارد که اگر درست دیده شود روشن ترین دلیل بر بزرگی سازندهاش است.پس از آن، سوره قاف یادی از اقوام گذشته تاریخ می کند که ویژگی مشترکشان «نه» گفتن به پیامبران خدا بود؛ قوم نوح وثمود ولوط وعاد و مردم رس و أیکه(قوم شعیب) وتبع وفرعون.و همه این انکارها در حالی بوده وهست که خداوند از هر کس دیگر به انسان نزدیک تر است و فرشتگانش همیشه انسان را زیر نظر دارند.
مرگ،حقیقتی که فراری از آن نیست و صحنه های هولناک روز قیامت که فرشتگان همراه انسان با او به محکمه می آیند و متجاوزان از حدود و احکام خداوند به عذاب دچار می شوند،تصویر آیات بعدی است.سپس روی دیگر سکه آشکار می شود؛بهشت،جایی که اهل توبه و کسانی که حتی دور از چشم مردم، به خاطر ترس از خدا ،مراقب رفتارهای خود بودهاند،در آن آرامش همیشگی دارند.
خداوند دوباره از تاریخ سخن می گوید.تاریخ قدرت مستکبران زمانه را به ریشخند می گیرد چرا که به یاد دارد زورمندان پر ادعایی را که در قدرت وعظمت ظاهری کسی به آن ها نمی رسد،در برابر خواست خدا هیچ پایگاهی نداشتند و به خاک سیاه نشستند. سپس خداوند به قدرت خود در خلقت آسمان ها وزمین اشاره می کند و بعد از توصیه پیامبر به صبر و نیز حمد و تسبیح او در زمان های معین(نماز)،قلب او را از یاد قیامت و نداهای آسمانی آن روز آکنده می کند.روزی که مرده ها به دستور یگانه حاکم مرگ وزندگی از قبر بیرون می آیند و در پیشگاه او جمع می شوند.آگاهی خدا از گفتار دشمنان، مختار بودن انسان در پذیرش حق و وظیفه پیامبر در تذکر به مردمی که وعده عذاب آخرت را باور دارند،آخرین آیات سوره قاف را ترتیب می دهند.
پیام گزیده ها
خالق انسان از همه وسوسه های درونی او و آنچه در قلبش می گذرد باخبر است.خدا از رگ گردن به انسان نزدیک تر است.(آیه 16)
در تاریخ بشر کسانی بوده اند که بیشتر از مستکبرین امروزی قدرت وعظمت داشته اندو صاحب نفوذ در سرزمین های زیادی بوده اند اما دربرابر حکم وخواست خدا هیچ راه فراری نداشتند.این موضوع کسانی را که قلب بیداری دارند یا با توجه و نه سرسری گوش می دهند آگاه کننده است. (آیه 36 و 37)
روز قیامت خداوند به انسان می گوید:تو چشمت را به روی حقایق بسته بودی و خودت را نسبت به اتفاقات این روز به بی خیالی زده بودی. اما حالا تو را با حقیقت روبرو کرده ایم و تو از ترس واضطراب خیره خیره به آنچه رخ می دهد نگاه می کنی. (آیه 22)
ختم کلام
مومنان رسالتی بیش از آن چه بر عهده پیامبر بوده است ندارند.به گفته قرآن خداوند اگر می خواست همه را مؤمن قرار می داد.رسول گرامی وظیفه ای بیش از این نداشت که راه را نشان بدهد و رهروان را رهبری کند.هیچ اجباری نمی توانست باشد و مردم حق داشتند با پذیرش شرایط خاص، دین دیگری اختیار کنند و از این جهت آزاری نمی دیدند.حتی در جهاد اسلامی، مسلمانان با کفاری روبرو بودند که تهدیدی برای حکومت اسلامی به شمار می رفتند.قرآن در آیاتی شبیه آیه آخر سوره قاف وظیفه پیامبر را به گونهای گوشزد می کند که از حساسیت ها ونگرانی های ایشان بکاهد و تأکید می کند پیامبر نسبت به ایمان آوردن یا نیاوردن مردم مؤاخذه نمی شود.در مقابل آن چه از پیامبر و سایر پیشوایان دین ومبلغان هدایت خواسته شده است فراهم کردن شرایط یک انتخاب آگاهانه است .مردان حق از این جهت به پیکار با طاغوت ها می پردازند که طاغوت ها مانع آگاهی و رسیدن پیام خدا به انسان ها هستند.یکی از دلایل ضرورت تشکیل حکومت اسلامی نیز همین است که شرایط جامعه برای جریان سالم آگاهی ها وتعالیم خداوند مناسب گردد.
لطفاً کسی مرا اعدام کند
من بی گناه نیستم
من یک انسان شرافتمند ونجیب نیستم
من با وجود سالهایی که از کودکی ام گذشته است از بازی وسرگرمی جدا نشده ام
من اسیر نگاه ها واظهار نظر های این وآنم
من از نشانه هایی که دیده ام؛از مرگ,از درد ورنج,ازبی وفایی وفنا وپوچیِ دنیای بی خدا درسی نگرفته ام.
من خوشی را می پرستیدم,من لذت را می پرستیدم,من هرزگی را می پرستیدم,من رفاه وعیش ونوش ومستی وطغیان را,من طغیان را می پرستیدم.
من درونی ویران دارم,همه چیز در من فرو ریخته است. نه بنایی ونه تابش نوری.نوری نیست,
من بی گناه نیستم
من قانون شهر را محترم داشتم ولی قانون حیات پاک آدمی را...!
من.. .
من يک پرنده ام توي قفس.
من قفس بزرگ نمي خواهم,
من قفس خوش رگ ولعاب نمي خواهم
من قفس طلا ونقره نمي خواهم
من آب ودون ولانه گرمِ اين قفس را نمي خواهم
من توي اين قفس همدم وهمجنس نمي خواهم
لطفاً مرا آزاد کنيد
آن بيرون همه چيز هست به اضافه آزادي.
ترجمه اي آزاد از داستان يوسف به روايت قرآن مجيد
کارواني که ازآن جا عبور مي کرد,به چاه رسيد. مسئول آوردن آب به سر چاه رفت وظرف مخصوص را به چاه
انداخت تا ازچاه آب بياورد اما ناگهان فرياد کشيد:«چه عالي!يک پسر بچه اين جاست.»سپس در حالي که خداوند از کارهايشان با خبر بود يوسف را مخفيانه تا شهر بردند وآن جا بدون طمع زيادي و خيلي ارزان,فقط چند درهم, فروختند.
کسي که اورا خريده بود(پادشاه مصر) به همسرش گفت:«هواي اين کودک را داشته باش,ممکن است به دردمان بخورد,يا حتي مي تواند فرزندمان به حساب بيايد.»
به اين ترتيب شرايط را براي يوسف وبراي آموزش تعبير خواب به او آماده ساختيم.اکثر مردم نمي دانند که دست خدا بالاي همه دست هاست و خداوند کاري را که بخواهد به هر حال انجام مي دهد.
پس از آن که عقل وتوانايي هاي ديگر يوسف کامل شد,به او علم وحکمت داده شد.خداوند هميشه خوب بودنِ انسان را اينگونه تلافي مي کند.
نمونه اي از خوبي يوسف وقتي نمايان شد که زنِ صاحبش به او پيشنهاد يک عمل زشت را داد. اين زن, درها را بست وآغوشش را براي يوسف باز کرد. اما يوسف گفت:«به خدا پناه مي برم.شوهر تو بهترين شرايط زندگي را براي من فراهم کرده است,من نمي توانم به او خيانت کنم.شک ندارم کسي که اين گونه ناسپاسي بکند عاقبت خوشي نخواهد داشت.»
زن تصميم خودش را براي انجام اين کار گرفته بود ويوسف هم اگر به يادخدا ونشانه هايش نبود,به خواسته زن تن مي داد.بله ما اين گونه يوسف را که واقعاً درفکر بندگي خدا بود با يادآوري خود نجات داديم.
يوسف براي فرار به طرف در دويد و زن براي نگه داشتن يوسف به پيراهن او چنگ انداخت.پيراهن يوسف پاره شد.
درهمين هنگام همسر آن زن از راه رسيد. زن براي گناهکار نشان دادن يوسف, رو به همسرش فرياد زد:«جزاي کسي که نسبت به زنِ تو قصد بدي داشته است,چيست؟ جز اين که به زندان برود يا به سختي شکنجه شود»
يوسف جلو آمد وگفت:«اين او بود که مرا به انجام اين کار زشت دعوت مي کرد.»
فردي از اهالي آن خانه به پيراهنِ يوسف اشاره کرد وگفت:«اگر پيراهن او از جلو پاره شده باشد زن راست مي گويد ويوسف دروغگو است. واگر از پشت پاره شده باشد، دروغگو زن است ويوسف راست مي گويد.»
پادشاه پارگي پشت پيراهن يوسف را ديد وبه حقيقت پي برد.سپس به همسرش گفت:«شما زن ها فريب دهنده هاي بزرگي هستيد و اين يکي از آن نقشه هايي بود که براي فريب مردان مي کشيد.تو بايد به خاطر کار خطايي که کرده اي معذرت خواهي کني.»سپس رو به يوسف کرد وگفت:«اما تو يوسف!قضيّه امروز را فراموش کن.»
بعضي از زنانِ شهر به يکديگر مي گفتند:«همسر پادشاه(عزيز) در اشتباه بزرگي است .او از جواني که در خانه اش کار مي کند تقاضاي کارهاي ناپسند مي کند.بي شک عاشق اين جوان شده است.»
وقتي اين سخنان به گوش او رسيد آن ها را به منزلش دعوت کردوبرايشان مجلس مهماني اي ترتيب داد.در آن مجلس در حالي که زنان مشغول بريدن ميوه هايشان بودند به يوسف دستور داد از ميان آن ها عبور کند. شکوه وزيبايي يوسف زن ها را که به جاي ميوه دست هايشان را بريده بودند به اعتراف واداشت:«پناه بر خدا يوسف به يک فرشته زيبا بيشتر شبيه است تا يک انسان.»همسر پادشاه گفت:«شما مرا به خاطر عشق چنين کسي سرزنش مي کرديد.بله،من او را به آغوش خود دعوت کردم و او نپذيرفت.اما او بايد بداند اگر به خواسته من تن ندهد، مي اندازمش به زندان وجلوي همه خوار وذليلش مي کنم.»
در مقابل اين تهديدها يوسف با خدا مناجات مي کرد:«اي پرورش دهنده حقيقي من،تحمل زندان براي من ،آسان تر است تا انجام کاري که آن ها از من مي خواهند.اگر مانع نقشه هاي اين زنان نشوي مرا مانند آدم هاي نادان به دام گناه خواهند کشيد.»
خداوند که همه چيز را مي شنود واز همه چيز باخبر است، به دعاي يوسف پاسخ مثبت داد ونگذاشت زنان بدکار او را فريب بدهند.مدتي بعد با اين که نشانه هاي بي گناهي يوسف حقيقت را روشن کرده بود. بالاخره يوسف را به هر بهانه اي که بود, براي زمان نامعلومي به زندان انداختند.
ادامه۴...كهن ترين ميراث معنوي بشر كه در گفتگوها ي باستان شناسانه وتاريخ هنر به نظر مي كنند،مربوط به همين دوره است.نويسندگان تاريخ هنردر پي گيري سرنخِ هنر به آن جا مي رسند وباستان شناسان در جستجوي نشانه هاي اولين نمونه هاي انساني.اگر هر دوي آن ها در يك جا به هم ميرسند به اين دليل است كه اين ميراث معنوي به طرز غير قابل تفكيكي با ميراث مادي تمدن هاي اوليه گره خورده است.شايد لازم باشد براي كساني كه به تصور رايج از هنر وهنرمندي دل بسته اند،يادآور شد كه تفاوت بزرگي آثار هنري گذشته را(هر چه قبل تر پررنگ تر)از آن چه امروز توانايي يك هنر مند مي آفريند،جدا مي كند.تمدن هاي سنتي هيچ گاه موزه نداشته اند وهيچ گاه يك اثر هنري را صرفاًبه خاطر خود اثر خلق نكرده اند...در هنر سنتي تركيبي از زيبايي و فايده وجود دارد كه هر شيئِ هنرِسنّتي را هم زيبا مي سازد وهم سودمند2.هنر نزد آنها سرگرمي نبود.هيچ تابلوي تزئيني روي ديوارهايشان نبود.اما هنر در فرهنگ امروز سعي مي كند سايه خودش را از ساخته هاي مادي(برآورنده نيازهاي حياتي)بشر برداشته،به گوشه اي بخزد واز آن جا گاهي به مناسبتي روح وروانِ آنها كه مخاطبش مي شوند سيخونك بزند.نمايش گاه هاي عكس وخوشنويسي ونقاشي و...به همين منظور برپا مي شوند.استثنا هايي هم وجود دارد؛معماري،خوشنويسي،بافندگي،طراحي صنعتي،دكور،لباس و(چندتايي راهم شما نام ببريد)هنوز گه گاهي آميخته با ضروريات زندگي خودنمايي مي كنند.
5-چندتا ازاجزاءميراث معنوي يك كشوررانام ببريد،فرهنگ ديني،آداب ورسوم قومي وملي،علوم وفنون،انديشه هاو نظريات دانشمندان،تجربه هاي تاريخي آثارادبي وهنري؟محسوسترين وپركاربردترين وبگذاربگويم كليدي ترين را فراموش كرديد.براي هر ملتي،زبان،گسترةجغرافيايي اش،آثارومفاخر ادبي اش،ظرفيت ها،ظرافت ها،زيبايي هاوپالودگي اش ازتهاجمات بيگانه يكي ازجذاب ترين ابعادغيرت ملي هستند.به طوري كه اثبات غيرت مندي ملت ها نسبت به اين ميراث زنده به هيچ شاهد وگواهي نياز ندارد.فارسي زبانان كه شايد نمونه اي بي نظيردراين باره باشندباوجود
تغايرزبانشان با زبان ديني شان يعني عربي وباوجودغنايي كه عربي به فارسي بخشيد،هرگزاززبان فارسي دست نكشيدند.اشعار فارسي دانشمندان بزرگ اسلامي درعصري كه تأليفاتشان به زبان علمي جهان آن روزيعني عربي مي نوشتند،نشان از دلبستگي آن ها به فارسي وازسوي ديگر سري نهفته در اين زبان كهن دارد.باعوض شدن گردش چرخ گردون ورقم خوردن دوران آقايي(ظاهري)غربي ها كه غيرازماشين تكنولوژي مجهز به كله اي پراز باد استعمار واستحمار واستثماربودند،زبان فارسي مثل بقيةزبان هاي دنيا(غيراززبان غربي ها)تهديدبه تغييرات ودگرگوني هايي تا سرحدمرگ شد.علاوه برماهيت تكنولوژي كه تغييراتي رادرفرهنگِ مقصدايجاب مي كرد،عده اي ازنخبگان(سياسي وعلمي)داخلي نيزسعي ميكردندمسيررابراي تحول فرهنگي درهمةابعادآن حتي زبان،هموارسازند.مشهورترين سياسيوني كه دركشورهاي اسلامي عامل غربي سازيِ جوامعشان شدند وبانامشان آشناييد؛رضاشاه در ايران،آتاتورك درتركيه ومحمدعلي پاشا(قبل ازاين هردو)درمصربودند.آتاتورك يك تحصيل كردةدانشگاه هاي اروپايي بودكه درزمينةپرآشوب امپراتوري عثماني پروبال گرفت وبا انحلال خلافت عثماني تركيةجديدرابنانهادوباسياست هاي گام به گام ازيك جامعةاسلامي يك كشورغربي زده باحكومت لائيك ساخت.وبالاخره رسم الخط لاتينرادر1982 جايگزين رسم الخط عربي كرد3. اما درايران ومصر ديكتاتورها حريف ميراث معنوي ملتشان نشدندوفارسي وعربي دردل وزبان مردم به همان صورت ادامةحيات داد. وبعدها حتي سعي شد از شرتغييرات جزئي مثل اصطلاحات وتركيبات وارداتي خلاصي يابند.اماقبل ازاين جفاهاكه زبان فارسي از نخبگان خودفروخته ديده است،سالها قبل ودرآغازجابه جايي فرهنگ ايراني وفرهنگ اسلامي بعدازاستيلاي اعراب تحت لواي اسلام شاهد حمايت يك سلسلةعرب نژاد بود .استاد مطهري معتقد است بني عباس كه ازريشةعرب وعرب نژاد بودندبه جهت مبارزه با بني اميه كه اساس سياتشان قوميت و نژاد وعنصر پرستي عربي بود،باعربيت وهرچه موجب تفوق عرب برغيرعرب بودمبارزه كردند،آنها بيشترازخودايراني هازبان فارسي راترويج مي كردند.ابراهيم امام پايه گذارسلسلةعباسي به ابومسلم خراساني نوشت:كاري بكن كه يك نفردرايران به عربي صحبت نكند وهر كس راديدي به عربي سخن مي گويد بكش.4 بدين ترتيب بايد شانس را هم با زبان فارسي يار دانست.
1.علي شريعتي.تاريخ تمدن ج1 ص7
2.سيد حسين نصر.معرفت وامر قدسي.ص211
3.ايرا-ام لاپيدوس.تاريخ جوامع اسلامي ج2.ترجمةمحسن مديرشانه چي.ص82
ترجمه اي آزاد از داستان يوسف به روايت قرآن مجيد
0
با نام خدايي که نسبت به همه مخلوقاتش مهربان است ونسبت به برخي مهربان تر
الف,لام,راء
اين ها جملات کتابي است که حرف هايش روشن و واضح است
ما اين کتاب را به زبان عربي فرستاديم تا بهتر بفهميد..
در قرآني که به تو داده ايم حکايت هايي را که تا به حال نشنيده اي ,به بهترين شکل بازگو مي کنيم؛
يوسف به پدرش گفت:«پدر,من خواب ديده ام يازده ستاره به همراه ماه وخورشيد از آسمان به زمين فرود آمدند وجلوي من به حالت سجده قرار گرفتند.»
پدرش گفت:«پسرم خوابت را براي برادرهايت تعريف مکن.زيرا شيطان,دشمن مسلّم انسان,به دنبال بهانه اي است تا برادرهايت را به حسادت ونابود کردن تو بکشاند. خدا تو را براي پيامبري انتخاب مي کند,به تو علم تعبير خواب مي آموزد ونعمتش را نسبت به تو وفرزندان يعقوب کامل مي کند همان طور که اجداد تو؛ابراهيم واسحاق از آن بهره مند بودند.خدايي که تورا پرورش مي دهد از همه چيز خبر دارد وکارش سنجيده است.»
درداستان يوسف وبرادرهايش براي کساني که بخواهند درس بگيرند,نکته هاي پند آموزي وجود دارد.
برادران يوسف با يکديگر گفتند:«پدر اشتباه مي کند,او يوسف وبرادر تني يوسف را بيشتر از ما که گروه نيرومندي هستيم ،دوست دارد. براي اين که توجه پدر فقط به ما باشد,بايد يوسف را بکشيم يا لااقل بفرستيمش به يک جاي پرت ودور افتاده,بعد از آن هم توبه مي کنيم وديگردست به خطا نمي زنيم.»
يکي از برادرها گفت:«اگر تصميم گرفته ايد يوسف را از سر راهتان برداريد, او را نکشيد.بيندازيدش توي چاه تا کاروان هاي که از آن جا عبور مي کند او را با خودشان ببرند.»
سپس پيش پدر رفتند وگفتند:«پدر,چرا به ما بد گماني؟ماهم خير وخوبي يوسف رامي خواهيم.بگذار فردا براي تفريح وبازي همراه ما به صحرا بيايد.ما مواظبش هستيم.»
پدر گفت:«رفتن او برايم سخت است.مي ترسم گرگ به او حمله کند وشما حواستان به او نباشد.»
آن ها جواب دادند:«مگر مي شود همه ما آن جا جمع باشيم ونتوانيم اورا از شر گرگ حفظ کنيم.اگر اين گونه باشد که ما خيلي ناتوانيم.»
بالاخره اورا بردند ودر چاه مخفي کردند.ما همان جا به يوسف گفتيم:«تو روزي اين کار برادرهايت را به يادشان مي آوري بدون آن که آن ها تورا بشناسند.»
برادرها شب ,پيش پدرشان برگشتند ودر حالي که گريه سر داده بودند گفتند:«مي دانيم که اگر راست هم بگوييم باور نمي کني ولي حقيقت اين است که ما يوسف را کنار اثاثمان گذاشتيم وخودمان مشغول بازي شديم که ناگهان گرگ به سراغش آمد.»آن ها يک پيراهن خوني (اما نه از خون يوسف)را هم شاهد آورند.
پدر جواب داد:«حقيقت اين است که کار بدي را پيش خودتان خوب و پسنديده دانستيد.من صبر مي کنم و ناشکري نمي کنم.خدا مرا درتحمل اتفاقي که افتاده کمک مي کند.»
ادامه دارد...
3-آثارهنري وادبي،نهفته درموزه هاوكتاب ها،جلوه گردرصداوتصوير،كلمه وكلام،برديواره هاي مسجدومحراب،جزئي از ميراث معنوي ماست.عالي ترين احساسات انساني پيوندخورده باملكوت الهي به دست وزبان هنرمندان بزرگ درطول تاريخ جاري شده است تامخاطب خودراهرجاوهرگاه كه باشدباخودهمراه وروحش راازآن زيبايي سرشارسازد.كيست كه خودراازاين سرمايةپربهره بي نيازبداند.اين سرمايه اختصاص به هيچ تمدني ندارد.هرچنددربسترفرهنگ خاصي رشدكرده وباليده،امابه هرحال خالق آن انسان است،هركجاكه باشدوچقدرنزديكندبه هم دردها،نيازها،احساسات وآرزوهاي او دراين گوشه وآن گوشةجهان. هنروادبيات مانندافكاروعقايد،حتي آنگاه كه به انحطاط وپستي مي گرايدازآن جاكه نمايانگرانحطاط انسان وعاقبت دوري او از معاني زيباوحقيقت هستي است،به همين اندازه(دقيقا"به همين اندازه)جزئي ازميراث معنوي انسان به شمارمي رود.آثارادبي وهنري به اندازه آثارفلسفي وعلمي ارزشمندند.اين هردودسته،تجربيات ذهن بشراست.
4-تمدن را مجموعه دست آوردهاي تلاش بشري دانسته اند وفرهنگ آن وجه ازتمدن است كه به ساخته هاي معنويِ انسان مربوط است.1 ماحصلِ تلاش انسان براي بقا،وكنجكاوي وجسارت او براي كشف راه هاي رفع موانع رفاه،ساخته هاي مادي اوست كه معمولاًوخصوصاًدرمورد انسان هاي آغازين (وهر چه به اين سوتر كمتر )با مسألةبودن يا نبودن او درآميخته است،يعني پاسخي به نيازهاي حياتي.آنگاه كه او يعني بشر اوليه به چيزي جز تن مادي اش يعني شكم وشكار وخانه وزندگي وزن وبچه وباقي چيزهايي كه با چشم مي ديد و بادست لمس مي كرد،مي انديشيد،آن چه مي ساخت،يك دست آورد معنوي بود.او به خداي واحد يا خداهاي خياليش مي انديشيد،يا به ارواح و شياطيني كه مسلط برامور زندگي اش مي پنداشت وبه اموري ازين قبيل.والبته او بي شك درباره هستي وقوانين آن فكر مي كرد،صاحب علوم وفنوني بوده وزيبايي را مي شناخته.زيبايي به او حكم ميكرد غار نوشته ها وكشيده ها را از تناسب لازم بي بهره نگذارد،براي همسرش از عاج فيل،پوست گاوميش وشاخ وبرگ درختان يا دندان نيش يك حيوان وحشي بزرگ،يك گردن بند زينتي درست كند. ...ادامه دارد
1-ميراث معنوي درمقابل ميراث مادي ،همه آن چيزهايي نيست كه پشت پرده جاري زندگي من وتو وجوددارد .پشت اين پرده خيلي چيزها هست :اطلاعات وآگاهي هايعني دانش ماازحيات وزندگي ،عقيده هاوعلاقه هايعني وابستگي هاي روح ودل ماكه به ما مي گويد:چگونه زندگي كنيم ،آمال وآرزوها،برنامه ها،قول وقرارها،نذروقسم ها يعني نگاه ما به زندگي پيش رو.يعني فكر فردايي كه هرروزبد ياخوب مي دانيم ازراه ميرسد،انبوه سؤالات،چراها،سرگرداني هاونمي دانم هاي ريزودرشت وخيلي چيزهاي ديگر.مثلا"چي؟ نمي دانم،شايدعشق وكينه،شايدعقده هاياآزادي وآسودگي،شايدغصه وحسرت، شايددردياخاطرات مبهم خيلي دورِتلخ وشيرين.
2-ميراث چيزي است كه ديگري با رفتنش آنرا براي تو وديگران به جاگذاشته است واگرزحمت او نبود،چيزي هم وجودنداشت كه براي تو به ميراث بگذارد.چاه هاي نفت ميراث گذشتگان ماست براي امروز ما،امروزبه دست پدرماست،فردادست ما،پس فردامي رسدبه دست فرزندان ما.آنچه به دست آن ها مي رسدميراث ماست كه باچنگ ودندان حفظش مي كنيم(چون ميراث پدران مان است)،رشدش مي دهيم وبعددودستي تقديم آن ها مي كنيم.دوستي داشتم كه خانةقديمي كلنگي اي كه ازپدرش به او رسيده بودنگه داشته بود،قابل سكونت نبود،اماچون ارث پدرش بودبه خانه دست نمي زد.مي گفت:خانه ايكه پدربزرگم بازحمت ساخته وتحويل پدرم داده،خراب نمي كنم.فكرش را بكنيداگرپدرِپدربزرگ وپدربزرگِ پدربزرگ وباقي اجدادش هم مي خواستندهمين معامله را با ارث وميراث پدري بكنند الآن چندتايي غارباديوارها يي نقاشي شده هم به همراه بقيه چيزها،جزءميراث پدري اش مي بود.جواب نمي خواهم فقط ازخودتان وبعضي ازبقيه بپرسيد:آياميراث مادي گذشتگان تقدس دارد؟آن هاچقدرارزش دارند؟چه ارزشي دارندوبه چه كارزندگي امروزِما مي آيند؟ميراث پدري چه جايي توي زندگي من دارد؟سرِطاقچه،توي گنجه ،توي دلم ياجيبم ياهيچ جاي ديگر.حتما"قبلا"متوجه شده ايدكه بعضي هاجواب اين سؤال رابدون آنكه اصلا"بدانند(چه رسدبه آن فكر كنند)،داده اند.اماشمافكركنيد.براوو!ببخشيد،احسنت؛بستگي داردچه ميراثي باشد،باغ وزمين وخانه باشديايك قلمدان نفيس،يك ساعت جيبي قديمي،يك كتاب،يك قاليچه زينتي يا...!نمي دانم موافق هستيد يانه به نظرتان آن جملة كوتاهي راكه پدري توي لحظه آخرهمراه باآخرين نفس هايش تحويل حلقةفرزندانش مي دهد مي توانيم به اين ليست اضافه كنيم؟شايد دراين هياهويِ همه جاگيرِدادوستدهاي مادي ،فراموش كرده باشيم كه ماآدم ها باكوچكترين اجتماعي كه مارادرخودجاي مي دهدوارددنيايي شده ايم پراز دادوستدبي وقفه،ولي آرام وناپيداي طرزفكرها،ذهنيت ها،عادت ها،خصوصيت هاي فردي دررفتاروگفتاروهزارچيزديگركه هيچ وقت هيچ كس به خاطرآن دست به جيب نمي شود! دراين دنيا اگربزرگترهاسنجيده عمل كنند،بزرگترين فروشنده هاوصادركننده هاي كالايندوچه بساپدري بارفتن خويش كليدانباري ازاين دست كالاهارا بسپاردبه دست فرزندان،اقوام،ياحتي دوستان بلكه هركسي كه بااوامكان ارتباط داشته است.
ادامه دارد...
1. معنا و چرایی و فلسفه زندگی چیست؟ آیا لازم است كل زندگی معنا و هدف داشته باشد؟
2. آیا انسان هدفمندی كه به خداوند اعتقاد ندارد، معنای زندگی را درك كرده است؟ چه رابطهای بین معنای زندگی و وجود خداوند هست؟
3. آیا برای معناداربودن زندگی، اعتقاد به زندگی پس از مرگ لازم است؟ چه رابطهای بین این دو هست؟
4. بیهدفی و بیمعنایی در زندگی، تاثیری در بهداشت روانی انسانها دارد؟
5. آیا دین به زندگی معنا میبخشد؟
پیشوایان دین آیات بسیاری از قرآن را به موضوع مهدویت تفسیر کردهاند. چيزي نزديک به 140 آيه. از اين روايات برخي به اصحاب ايشان اشاره مي کند. برخي هم به شرح علائم ظهور مي پردازد. روايات ديگري هم هست که از اقوام و پيامبران گذشته سخن ميگويد و ياران و شرائط قائم را به وضعيت آنها تشبيه ميکند. بهترین فرصت است که در این چند سطر خيلي سريع و پراکنده چندتايي از گلهاي اين فصل را مرور کنيم...